خرید بک لینک
*زمان حال*

هنوزم داشتم به اون بکگراند نگاه میکردم که یهو با کمر افتادم زمین...آخخخخخ

بالاسرم رو نگاه کردم و وِنِدا رو دیدم که با یه صورت پر از نگرانی داشت نگاهم میکرد...منم بهش یه لبخند زدم تا بهش بفهمونم که حالم خوبه...

دستشو برام دراز کرد و منم گوشیم رو براشتم و دستشو گرفتم و بلند شدم و پشتمم تکوندم...

'وایییی...واقعا متاسفم اصلا حواسم نبود...حالت خوبه ؟چیزیت نشد؟زخمی نشدی؟؟؟'

همه اینارو خیلی تند گفت منم خندیدمو گفتم'نه آروم باش چیزیم نشده حالم خوبه،نگران نباش'

بهش گفتم و اونم یه پوفف بلند از روی آسودگی کشید

نوشته شده در سه شنبه بیستم تیر ۱۳۹۶ساعت 19:19 توسط AA|

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:18

صفحه بندی