خرید بک لینک
'بیا اینجا بشینیم'

وندا گفت...منو اون کنار هم روی لبه ی پله های دانشگاه نشستیم چند دقیقه

سکوت بود تا اینکه من شکستمش

'خب چه خبر؟' من پرسیدم'هیچی بابا ...این فرد بدجور رو تک تکه سلول های

اعصابم راه میره'

به رو برومون نگاه میکردیم و جواب همو میدادیم

با این حرفش یه چشم غره رفتم...فرد دوست پسرشه و این دوتا همیشه سر چیزای

مسخره باهم دعواشون میشه...مثلا یه بار سر زین و جیجی باهم دعواشون شد...فرد

هِی داشت میگفت جیجی چه جذاب هست و از این جور حرفا که وندا از کوره

دررفت...چون از بچگی زین گرل بوده و واسه همینم از وقتی که زین و جیجی باهم

بودن تا الان هم که هنوز باهم هستن ازش بدش میومده

'باز چی شده؟؟؟؟'من پرسیدم

'رفته هرچی عکس و ویدیو و آهنگ و گیف و... و کلا هر چی که مربوط به زین بوده

رو از تو گوشیم حذف کرده مرتیکه گوسفند'

با وجود اینکه اینکار فرد خیلی حرس در آره ولی من بخاطر اون قسمت آخر جمله ی

وندا خندم گرفت'نخند'اون. گفت ولی با خنده

'عزیز من مگه تو لپتاپت هم ازش نداری'

'چرا... ولی خود این کار فرد اعصابمو خورد کرد'

بهش یه نگا انداختم که بلوزش توجهمو جلب کرد

'هولی شیت' من گفتم و اونم با تعجب بهم نگاه کرد

'چیهههه؟؟؟؟' وقتی رد نگاهمو گرفت یه نیشخند زد و گفت'توهم میخوای

بیبیگرل؟؟؟'

'اوهوووم' من لب و لوچمو مثل بچه پنج ساله ها آویزون کردم و گفتم ...اونم شونه

هاشو بالا انداخت و روشو ازم گرفت

'هی عوضی بگو دیگههه...ازیتم نکن'من گفتم و اونم بعد از زدن این حرفم سرشو به

نشونه تاسف برام تکون داد و گفت'متاسفم که بخاطر یه تیشرت اینطور با دوستت

حرف میزنی'خندم گرفت بخاطر این حرفش...اوههه بیخیال من همیشه بدتر از این

باهاش حرف میزنم

بعدشم دوباره لب و لوچمو آویزون کردم و اینبار دستهام رو هم به نشونه خواهش

توهم گره زدم و گرفتم جلوم که بیشتر کارساز باشه

اون چشاشو برام ریز کرد و پوف بلندی کشید و بعدش گفت'اههههه به جهنم...خیابون

باند یه فروشگاه جدیده به اسم رزالین و طبقه دوم مغازه چهارم از سمت راست

وسایل سلبریتی هارو میفروشه'

من لپشو بوسیدم و ازش خداحافظی کردم و زود رفتم به اون آدرس...oh yeahhh


برچسبها: فن فیک, وان دایرکشن, هری استایلز, زین مالیک, نایل هوران

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۹۶ساعت 3:9 توسط AA|

برچسب: نویسنده: آریا زارعی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 7:18

صفحه بندی